حمد الله مستوفى قزوينى
439
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
كسى را كه بود اندر او فتنهجو * گرفتند و بستند بَر هم چو گو به شبگير در آبِ رودِ روان * تنِ همگنان كرد دور از روان ز خون آب خونابه شد سربهسر * بگشت آسياها بر آن آب بر 80 در آن كار سوگندِ او راست شد * چنان كو از آن شهر مىخواست شد « 1 » سوى قلعهء صول شد بعد از آن * امان خواستند آن سران زو به جان امان داد و مردم درآمد به زير * بر آن قلعه شد قومِ اسلام چير ازو بىكران مال و بىمَرّ خورش * ببردند و ز آن بودشان پرورش غنيمت در اين فتح پانصد تومن * زرِ سرخ بود اندر آن انجمن 85 دگر چيزها كن شمارش بَرين « 2 » * زِ هرچيز ده گنج بودى گزين ز شاهان پيشين و اسلاميان * نبودند كس فتح كرده چنان به پيشِ سليمان ، يزيد اندر اين * همى نامه كردى ز اعزاز دين وزيرش « 3 » به دو گفت از روى داد : * « مكن مبلغ خمس در نامه ياد كه آن بر تو حجّت شود بىگمان * گزندت رساند زمان تا زمان » 90 نپذرفت گفتارِ داننده مرد * وز آن ابلهى عاقبت زخم خورد خوش آن كو بود دانشش راهبر * و گرنه نيابد ز دانا گذر اوّل دولتِ وزارت برمكيان سليمان يكى روز گفت از غرور * كه : « مُلكم همانا به نزديك و دور به غير از نبوّت به روى زمى * ندارد ز ملك سليمان كَمى » بگفتند : « اگر چند بودى ورا * بر اشيا در آن ملك فرمانروا
--> ( 1 ) ( ب 80 - 78 ) . آنگاه يزيد روى خونها آب به دره روان كرد كه در آنجا آسياها بود ، تا با خون آنها گندم آرد كند و قسم خويش را عمل كند ، پس آرد كرد و نان كرد و بخورد و شهر گرگان را بنياد كرد . ( طبرى 9 / 3940 ) ( 2 ) ( ب 85 ) . در اصل : دكر حيزها كن شمارش بزين . ( 3 ) ( ب 88 ) . طبرى 9 / 3941 ، مغيرة بن ابى قره وابسته بنى سدوس ، دبير يزيد به دو گفت : ( مقدار مال را ننويس كه يكى از دو چيز خواهد بود ، يا آن را بسيار بيند و گويد بفرستى ، يا گشادهدستى كند و آن را به تو واگذارد و مىبايد در پيشكش فرستادن تكلّف كنى و هرچه از سوى تو ، به او رسد اندك نمايد . . . بعضىها گفتهاند : در نامه چهار هزار هزار بود . در تاريخ گزيده 280 آمده است : وزيرش صالح بن عبد اللّه گفت ذكر مبلغ مكن .